طفلی سیاه پوست به مادر به گریه گفت :
جان من از دورنگی ایام . خست و کاست
قوم سپید چهره به من طعنه می زنند
کاین " مشت آبنوس " چرا همکلاس ماست ؟
در بازی و مکالمه و بحث و درس و مشق
انگشت این سفیدی نمایان به من چراست ؟
هر جا قدم نهم باشارت به یکدیگر
تمسخر کنند و بانگ برآرند کاین " سیاست "
گر در ازل تفاوت ذات و عرض نبود
این قصه سیاه و سپید آخر از کجاست ؟
این کودکان دگر ز چه کافور گونه اند ؟
تنها رخ من است که همرنگ توتیاست !
مادر گریست لختی و گفت : ای عزیز دل
در کار حق مپیچ که کارش ز ما جداست
جرم سیاهی از پدر و مادرت مبین
فلسفه ی دوستی ...!!!
من نمی دانم فلسفه ی دوستی ما انسانها با یکدیگر چیست ؟شاید... !
ما انسانها باهم دوست می شویم تا یکدیگر را در رسیدن به کمال کمک کنیم
باهم دوست می شویم تا طرف مقابلمان را شاد کنیم و
خودمان هم نشاط را مزمزه کنیم
دوست می شویم تا تنهایی یکدیگر را فراری دهیم به سمت ابد . ما ...
من نمی دانم فلسفه ی دوستی من و تو چیست ؟
من مدام فقط باید به نبودنت فکر کنم !
مزه ی تنهایی گرفته تمام وجودم را !
دیگر نمی دانم شادی چه طعمی دارد !
من هر روزم را با تکرار عبارتهای تاکیدی و مثبت شروع می کنم .
یک احساس خوبی در رگهایم وول می خورد با این کار .
اما ... فقط کافی ست به خلا نبودنت فکر کنم .
دیگر خبری از آن احساس خوشایند نیست که نیست !
لطفا فلسفه ی دوستی بین خودمان را برای من تعریف کن ؟! لطفا !
تو چه جوری می توانی بدون من زندگی کنی ؟
تویی که سه قرن پیش می گفتی "دوستت دارم ".
تویی که با مهربانی هایت به من خاطر نشان می کردی که برایت ارزش دارم
.
حالا فلسفه ی این تنهایی و دلتنگی و... چیست ؟
این فقدان خواسته یا نا خواسته ات را ترجمه کن برایم ، شاید خمودگی دست از سرم بر دارد .
من این شهر شلوغ غربت زده را نمی خواهم
این پله های روز افزون پیشرفت را دوست ندارم.
دارم با پرنده ها و درخت ها بیگانه می شوم
این بیگانگی بزرگترین فاجعه ی زندگی من است ( البته بعد از فاجعه ی کوچ کردن تو ! )
کاشکی دیر نشود
کاشکی جنون دست از سر نوشته های من بردارد ، کاشکی
دلم برای سلام های خوش طعمت تنگ شده ، عزیز روزهای زندگی !
دلم برایت تنگ شده ، عزیزی که به من تکرار جمله " دوستت دارم " را آموختی !
چرا مرا نجات نمی دهی از این همه دغدغه ؟!!!
می بینی ؟! سطر به سطر نوشته هایم لهجه ی دلتنگی شدید ، به خود گرفته اند ؟!
راستی ! این نوشته ها را هنوز هم می خوانی ؟! اگر پاسخت
" آری " ست ، کاری بکن که فلسفه ی دوستی ، زیبا ترین فلسفه ی زندگی مان بشود